جنگ نرم با سلاح غذایی!

نمونه ای از به کارگیری دیپلماسی غذایی برنامه تلویزیونی "بفرمائید شام(Come Dine With Me)" است، برنامه ای که تا به حال در بیش از 30 کشور پخش شده است. نسخه ی فارسی زبان این برنامه نیز از اکتبر 2010 و از شبکه من و تو1 پخش گردید.

در عصر حاضر که ارتباطات در شکل نوینی از دیپلماسی به نام دیپلماسی عمومی(Public Diplomacy) مشتمل گردیده، هر روزه بر شقوق مختلف آن افزوده و پیکره دیپلماسی عمومی فربه می گردد. بر این اساس امروزه دیپلماسی غذایی به عنوان یکی از شقوق رایج دیپلماسی عمومی محسوب و از کارکرد بسیار بالایی در فرایند اعمال قدرت برخوردار می باشد.

دیپلماسی غذایی را چنین تعریف می کنند: «هنگامی که دولتی تصمیم بگیرد غذا را با استراتژی دیپلماسی عمومی اش ترکیب کند، خروجی، دیپلماسی غذایی(gastrodiplomacy) است.» اگرچه این مفهوم قدیمی است اما در دوران اخیر واژه ای برای آن در نظر گرفته شده است. پل راکوور(Paul Rockower) دیپلماسی غذایی را فتح قلب ها و ذهن ها از طریق اشتهاء می داند. در واقع دیپلماسی غذایی که به آن دیپلماسی آشپزی(Culinary diplomacy) و سیاست غذایی(politics of food) نیز گفته می شود نوعی از دیپلماسی عمومی است که در آن غذا به عنوان ابزاری برای تفاهم میان فرهنگی و به امید بهبود تعاملات و همکاری ها در سطحی بالاتر که همان سطح دولت – دولت است(به نسبت سطح دولت - عامه) مورد استفاده قرار بگیرد.

پیتزا نمونه ی آشنای دیپلماسی غذایی است، همچنان که اسپاگتی دیگر غذای شناخته شده در سطح جهانی است که خاستگاه ایتالیایی دارد. ایالات متحده از سال ها قبل به واسطه صدور سبک زندگی مطبوع خود در کنار تبلیغ موسیقی، پوشش، عقاید فلسفی، فرهنگ و آداب و رسومش غذای متناسب با این سبک از زندگی را نیز مشخص و برای همگان تعریف کرده است، به تفکیک خوردنی ها و نوشیدنی ها. همبرگر مک دونالد و مرغ های کی.اف.سی در کنار نوشابه های کولاکولا و پپسی مدت هاست در سراسر جهان گسترش یافته و ذائقه ی مردم نقاط مختلف زمین را تغییر داده است.

در یک دهه گذشته کشورهای آسیای جنوب شرقی به شکل ویژه ای به استفاده از دیپلماسی غذایی روی آوردند. کره جنوبی، مالزی، تایلند، تایوان، هند و ... از جمله این کشورها هستند. کره ای ها واژه ی کیم چی دیپلماسی(kimchi diplomacy) را برگزیدند و تایوانی ها نیز استراتژی غذایی(gastronomic strategy) خود را دیم سام دیپلماسی(dim sum diplomacy) نامیدند. نمونه ی فعالیت این کشورها را می توان در سریال های کره ای بویژه در سریال های تاریخی مانند سریال جواهری در قصر و یا شعب متعدد رستوران های تایوانی در سراسر جهان مشاهده کرد.

نمونه ی دیگر به کارگیری دیپلماسی غذایی برنامه تلویزیونی "بفرمائید شام(Come Dine With Me)" است، برنامه ای که تا به حال در بیش از 30 کشور پخش شده است. نسخه ی فارسی زبان این برنامه نیز از اکتبر 2010 و از شبکه من و تو1 پخش گردید. البته برنامه ی بفرمایید شام نه تنها اغذیه و اشربه غربی را ترویج می کند بلکه اساساً یک کلاس درس آموزش سبک زندگی غربی است. البته دیپلماسی غذایی، گاه در قالب یک سریال تلویزیونی به کار گرفته می شود، و گاه به شکل رستوران زنجیره ای در می آید، زمانی به صورت ویدئوهای کوتاه آموزشی در یوتیوب بارگذاری می گردد و زمانی دیگر در حین برپایی یک همایش بین المللی علمی به نمایش در آمده و تاثیرات فرهنگی، اجتماعی خود را حتی در راستای جنگ نرم (تحمیل فرهنگ دشمن ) برجا می گذارند.

پیتزا نمونه ی آشنای دیپلماسی غذایی است، همچنان که اسپاگتی دیگر غذای شناخته شده در سطح جهانی است که خاستگاه ایتالیایی دارد. ایالات متحده از سال ها قبل به واسطه صدور سبک زندگی مطبوع خود در کنار تبلیغ موسیقی، پوشش، عقاید فلسفی، فرهنگ و آداب و رسومش غذای متناسب با این سبک از زندگی را نیز مشخص و برای همگان تعریف کرده است

حائز اهمیت آن که طی دو ماه پایانی سال "تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی" هجمه ای از تبلیغات مواد غذایی خارجی را شاهد بودیم. شاید بتوان علت این هجوم یکباره صنایع غذایی خارجی به سمت بازار ایران را در کنار دلیل ظاهری بحران اقتصادی غرب در موارد دیگری جستجو کرد. این هجوم دو علت اصلی دیگر نیز می تواند داشته باشد، استفاده از قواعد دیپلماسی غذایی برای تغییر ذائقه ایرانیان و در نتیجه اثرگذاری فرهنگی بر آنان و همچنین دامن زدن به ضعف های اقتصاد ایران. وقتی یک کالای خارجی در ایران به فروش می رسد هم ارز از کشور خارج شده و هم امکان رشد و پیشرفت از شرکت های ایرانی همان حوزه گرفته می شود. در این بین اقلام خوراکی قدرت تاثیرگذاری بالاتری دارند چرا که قیمت آن ها به نسبت کالاهای لوکس، لوازم خانگی و مانند اینها کمتر است لذا اقشار بیشتری از جامعه توان خرید آن ها را دارند.

به هرحال کالاهای امریکایی بیشتری در سال 1391 وارد ایران شده است، فارغ از اهداف امریکایی ها که این واردات برایشان دو سر برد است، هم سود کسب می کنند و هم به تولید ایران صدمه می زنند، و هم اهداف فرهنگی خود را دنبال می کنند، مشخص نیست طرف ایرانی در این واردات به دنبال چه چیزی است؟ آیا افزایش بده بستان های اقتصادی با امریکا می تواند انگیزه های سیاسی داشته باشد؟ آیا این افزایش از تمایل برای برقراری ارتباط با امریکا خبر می دهد؟ آیا می توان قبول کرد مسئولان دخیل در بخش های مختلف مربوط به حوزه بازرگانی از فعالیت شرکت های امریکایی و کسب درآمدشان از بازار ایران بی اطلاع اند و یا آن که به سادگی خود را به خواب زده و می گویند این کالاها مستقیماً از امریکا وارد نشده، بلکه کشورهای واسطی این میان وجود داشته اند!!! براستی چرا در دوره ای که حجاب یک کودک چهارساله نه در فرانسه که در هند نیز تحمل نمی شود، و یا حضور چند گردشگر ایرانی در مصر تبلیغ تلقی می شود، یعنی اینکه فضاسازی های دشمن نه تنها بر افکار عمومی مردم خود که بر رفتار شهروندان کشورهای دیگر نیز تاثیر گذاشته، نباید یک نهاد نظارتی جهت رصد نمادهای فعالیت های امپریالیسم و استعمارگری نوین در ایران اسلامی به عنوان پرچمدار مقاومت وجود داشته باشد؟

در پایان باید توجه داشت که تغییر در سبک زندگی که عموما به صورت خاموش و تدریجی از سوی عوامل رسانه ای متهاجم در جنگ نرم صورت می گیرد، ابزاری قدرتمند تر نسبت به تغییر رفتارهای فرهنگی به شمار می آید و مستلزم نگاه جدی تر متولیان و دلسوزان حوزه فرهنگ و اجتماع است.

فرآوری : آزاده مرنی

بخش ارتباطات تبیان

منابع: مشرق / صراط

منبع : tebyan.net