آکاایران: هابیل هابیل اسم پسرانه است، معنی هابیل: (عبری) 1- به معنی «نفس یا بخار»؛ 2- (اَعلام) (در تورات) دومین پسر حضرت آدم که داستان وی و برادرش (قابیل) نیز در قرآن سورهی مائده، آیه 30 آمده است. او به دست برادرش (قابیل) کشته شد.

آکاایران: اسم پسر با ه

هاتف هاتف اسم پسرانه است، معنی هاتف: (عربی) 1- ندا دهنده ای که صدایش شنیده شود اما خودش دیده نشود، مانند فرشتهی ندا دهندهی غیبی، سروش؛ 2- (در عرفان) در اصطلاح، داعی و منادی حق که در دل سالک متجلی شود و او را توفیق سلوک عنایت کند؛ 3- (اَعلام) هاتف: [قرن 12هجری] تخلص سیّد احمد حسینی، شاعر و پزشک ایرانی، از مردم اصفهان. دیوانش چاپ شده است.
هادی هادی اسم پسرانه است، معنی هادی: هادی،در لغت به معنای راهنماست . هادی از القاب امام علی النقی امام دهم شیعیان است 1« نقی» به معنای پاک و با طهارت از القاب دیگر اوست 2روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم )در عظمت و برکات « صلوات » سخن می گفت . یکی از حضار عرضه داشت : ای کاش من آل محمد ( ص) بودم . رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم )فرمود «کل تقی و نقی آلی» هرکس که پاک و پرهیزکار باشد آن من است 3.
هارون هارون اسم پسرانه است، معنی هارون: (عبری ؟) 1- (در قدیم) قاصد و پیک شاه که زنگوله ای بر کمر میبست تا راه داران مانع او نشوند؛ 2- نگهبان، پاسبان؛ 3- (اَعلام) 1) (در تورات) نام برادر بزرگِ حضرت موسی(ع) که به پیغمبری با وی برگزیده شد و نخستین کاهن اعظم یهودیان؛ [در قاموس کتاب مقدس هارون به معنای «کوه نشین» آمده]؛ 2) هارون [قرن 2 هجری] نام یکی از فرزندان موسی ابن جعفر(ع).
هاشم هاشم اسم پسرانه است، معنی هاشم: (عربی) 1- (در قدیم) شکننده، خرد کننده؛ 2- (اَعلام) 1) نام ابن عبد مناف از اجداد پیامبر اسلام(ص) معروف به هاشم ابن عبد مناف؛ 2) هاشم (= ابن عتبه ابن ابی وقاص): [قرن اول هجری] نام یکی از اصحاب پیامبر اسلام(ص) ملقب به مرقال؛ 3) هاشم ابن حکیم: [قرن2 هجری] ملقب به مُقَنَع، پیشوای ایرانی سپید جامگان، از مردم مرو. او رهبری شورشی را بر ضدّ خلیفهی عباسی بر عهده داشت و گفته شده است که در مقر حکومتش در نخشب، شب هنگام ماهی از یک چاه بیرون می آورد (ماه نخشب)، که مدتی در افق نمایان بود. وقتی سپاهیان خلیفه بر او پیروز شدند، خود را در خُم تیزاب انداخت؛ 4) هاشم: شهرت احمدهاشم [1884- 1933 میلادی] شاعر نمادگرای ترک، که تحت تأثیر نمادگرایان فرانسوی به سرودن شعر پرداخت. از مجموعه شعر اوست: پیاله و ساعتهای ساحل برکه.
هامان هامان اسم پسرانه است، معنی هامان: (اَعلام) 1) هامان (مشهور) وزیر اخشویروش [خشیارشا که او را با اردشیر خلط کرده اند] بود که بر مردخای یهودی غضبناک شد. [زیرا که وی را تعظیم ننموده بود]، بدین لحاظ پادشاه را بر آن داشت که فرمانی صادر کند که یهود را در تمام ممالک فارس به قتل رسانند. اما اِستراین فرمان را باطل نمود و هامان را بر همان داری که از برای مردخای حاضر نموده بود دار کشیدند؛ 2) هامان وزیر فرعون که معاصر موسی(ع) بود و نامش در آیه های متعددی از قرآن کریم (سوره های «قصص»، «عنکبوت» و «غافر») آمده است.
هانی هانی اسم پسرانه است، معنی هانی: (عربی) 1- مسرور؛ 2- میسر؛ 3- (اَعلام) 1) نام چند تن از مشاهیر عرب؛ 2) نام یکی از یاران امام حسین(ع) در کوفه.
هخامنش هخامنش اسم پسرانه است، معنی هخامنش: 1- دوست منش، دوست کردار، کسی که دارای کردار و اندیشه نیک است؛ 2- (اَعلام) هخامنش: [حدود 675 پیش از میلاد] سردودمان سلسلهی هخامنشی، نیای کوروش بزرگ و رهبر قوم پارس.
هدایت هدایت اسم پسرانه است، معنی هدایت: (عربی) 1- راهنمایی کردن به مسیر درست، ارشاد؛ 2- (در تصوف) راهنمایی از سوی خداوند که باعث رسیدن انسان به کمال می شود، آنچه خداوند به دل سالک می افکند تا به سبب آن به کمال رسد؛ 3- (اَعلام) 1) تخلص رضاقلی خان للـه باشی، ادیب و مورخ ایرانی، پدر مخبرالدوله. مؤلف انجمن آرای ناصری (فرهنگ فارسی)، ریاض العارفین، ذیل روضةالصفا و مجمع الفصحا، همه به فارسی؛ 2) هدایت (= صادق هدایت): [1281-1330 شمسی] نویسندهی ایرانی، از پیشگامان ادبیات داستانی به سبک غرب و با محتوای کاملاً ایرانی. از جمله: زنده بگور، سه قطره خون، سایه روشن، علویه خانم، حاجی آقا. از نخستین گردآورندگان ایرانی فرهنگ مردم. شامل نیرنگستان و اوسانه. مترجم متنهای پهلوی به فارسی از جمله: زند و هومن یسن، شهرستانهای ایران، کارنامهی اردشیر بابکان، گزارش گمان شکن. آثارش به بسیاری از زبانهای ترجمه شده است؛ 3) هدایت (= مهدی قلی هدایت): [1240-1334 شمسی] دولتمرد و ادیب ایرانی، ملقب به مخبرالسلطنه و فرزند مخبرالدوله. نخست وزیر ایران [1306-1312 شمسی]، که قبلاً 13 بار وزیر و چهار بار استاندار شده بود. از نوشته های اوست: خاطرات و خطرات، سفرنامهی مکه و کار بیکاری.
هدایت الله هدایت الله اسم پسرانه است، معنی هدایت الله: (عربی) راهنمایی شده از سوی خدا، ارشاد شدهی خداوند.
هرمز هرمز اسم پسرانه است، معنی هرمز: (اوستایی) (= ارمز، ارمزد، اورمزد، هورمز و هورمزد)، 1-(در ادیان) اهورامزدا (د اهورا)؛ 2- (درنجوم) ستارهی مشتری؛ 3- (در گاه شماری) روز اول از هر ماه شمسی؛ روز پنج شنبه. [ایرانیان قدیم به روزهای هفته چندان توجهی نداشته اند، بعدها به مناسبت انتساب این روز به مشتری نزد سامیان، این اطلاق بوجود آمده]؛ [هرمز در اوستایی نیز به معنی آفرینندهی نیکی بکار رفته در مقابل اهریمن که معنی آفرینندهی بدی داشته]. 4- (اَعلام) 1) نام پنج تن از شاهان ساسانی. هرمز اول: شاه [272-273 میلادی]، که از زمانی حمایت کرد؛ هرمز دوم: شاه [303-310 میلادی]، پسر نرسی و پدر شاپور ذوالاکتاب، که در جنگ با مهاجمان عرب کشته شد؛ هرمز سوم: شاه [457-459 میلادی]، در جنگ با برادرش پیروز کشته شد؛ هرمز چهارم: شاه [579-590 میلادی]، که در زمان او بهرام چوبین ترکان را شکست داد. هرمز بر اثر توطئهی خسرو پرویز زندانی و کور شد؛ هرمز پنجم: شاه [631 میلادی] به دست یکی از محافظانش کشته شد؛2) هرمز: جزیره ایرانی در خلیج فارس، به مساحت حدود 50 کیلومتر مربع؛ 3) هرمز: نام تنگهی میان خلیج فارس و دریای عمان به عرض 80 کیلومتر؛ 4) هرمز: نام شهری در جزیرهی هرمز در شهرستان قشم، در استان هرمزگان؛ 5) نام شهر باستانی ایران در محل کنونی شهر میناب، در استان هرمزگان، که پس از مهاجرت مردم آن در قرن 7 هجری به جزیرهی هرمز، رو به ویرانی نهاد.
هرمزد هرمزد اسم پسرانه است، معنی هرمزد: (= هرمز)، ( هرمز.
هژار هژار اسم پسرانه است، معنی هژار: (کردی) 1- بینوا، فقیر، تنگدست؛ 2- (اعلام) عبدالرحمان ابن حاج ملامحمد شرفکندی متخلص به هَژار [1341-1411 قمری] از شاعران و نویسندگان کُرد. از آثار اوست: ترجمهی قانون در طب ابن سینا به فارسی، مم و زین خانی، بوکوردستان، ترجمهی شرفنامه به کردی، ترجمهی رباعیات خیام به کردی.
هُژَبر هُژَبر اسم پسرانه است، معنی هُژَبر: (عربی، هزبر) (در قدیم) 1- شیر؛ 2- (به مجاز) پهلوان، مرد دلاور.
هژیر
هژیر
هشام هشام اسم پسرانه است، معنی هشام: (عربی) 1- جُود و بخشش؛ 2- جوانمرد.
همایون همایون اسم پسرانه است، معنی همایون: 1- دارای تأثیر خوب، خجسته، مبارک، فرخنده؛ 2- (در موسیقی ایرانی) یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی؛ 3- (در قدیم) از شبکه های بیست و چهارگانهی موسیقی ایرانی؛ 4- (اَعلام) 1) نام دلاوری ایرانی مشهور به زرین کلاه؛ 2) همایون: دومین شاه سلسلهی تیموریان هند [937-963 قمری]، که بر اثر شورش داخلی به ایران گریخت و مدتی در دربار شاه تهماسب بود، تا دوباره به کشورش بازگشت و قدرت را در دست گرفت.
همت همت اسم پسرانه است، معنی همت: (عربی) 1- اراده، انگیزه، و پشتکار قوی برای رسیدن به هدف؛ 2- بلند طبعی، بلند نظری، 3- جوانمردی؛ 4- (در قدیم) خواست، آرزو؛ 5- (در تصوف) توجه قلب با تمام نیروی روحی به خداوند، دعا از صمیم قلب؛ 6- (اَعلام) همت: شهرت محمّد ابراهیم همت [1334-1362 شمسی] فرماندهی ایرانی، از مردم قمشه، بنیانگذار کمیتهی انقلاب و سپاه پاسداران آن شهر، در جریان جنگ با عراق از فرماندهان و سازمان دهندگان نیروهای زمینی بود و در حین عملیات جنگی شهید شد.
همت الله همت الله اسم پسرانه است، معنی همت الله: (عربی) اراده و خواست خدا.
همراز همراز اسم پسرانه است، معنی همراز: 1- ویژگی هر یک از دو یا چند نفری که راز خود را به یکدیگر میگویند؛ 2- همدم، همنشین، مونس.
هوتن هوتن اسم پسرانه است، معنی هوتن: (هو = خوب + تن) 1- خوب تن، نیک اندام؛ 2- (به مجاز) تندرست و خوش قد و بالا؛ 3- (در پهلوی) به معنی خوب تنیده، خوب کشیده، برکشیده، خوش بالا؛ 4- (اَعلام) یکی از هم پیمانان داریوش بزرگ هخامنشی هنگام حمله به مغان.
هورام هورام اسم پسرانه است، معنی هورام: (عبری) 1- مرتفع؛ 2- (اَعلام) نام شهریار جازر که در هنگام افتتاح فلسطین بر جارزشهریار بود.
هوشمند هوشمند اسم پسرانه است، معنی هوشمند: (هوش + مند (پسوند دارندگی و اتصاف)) 1- صاحب هوش، باهوش؛ 2- عاقل، بخرد.
هوشنگ هوشنگ اسم پسرانه است، معنی هوشنگ: 1- به معنی کسی که منازل خوب فراهم سازد؛ 2- (اَعلام) (در شاهنامه) دومین شاه پیشدادی، پسر سیامک. یافتن آتش، برپا کردن جشن سده و استخراج آهن را یادگار او می دانند.
هوشیار هوشیار اسم پسرانه است، معنی هوشیار: (پهلوی) (= هوشیار، هشیوار) 1- کسی که دارای هوش است، باهوش؛ 2- عاقل، بخرد؛ 3- آگاه، بیدار؛ 4- زیرک؛ 5- (اَعلام) شهرت محمّدباقر هوشیار [1283-1336 شمسی] روان شناس ایرانی، از پشگامان روان شناسی تربیتی و بنیانگذار نخستین آزمایشگاه روان شناسی در ایران.
هومان هومان اسم پسرانه است، معنی هومان: (= هومن)، ( هومن. 1-
هومن هومن اسم پسرانه است، معنی هومن: (هو = خوب + من/ مان = اندیشه و روح) 1- دارندهی روح خوب و نیک اندیش؛ 2- (اَعلام) نام پسر ویسه و برادران پیران و یکی از سرداران افراسیاب.
هویدا هویدا اسم پسرانه است، معنی هویدا: روشن، آشکار، نمایان، خوب پیدا.
هیبت الله هیبت الله اسم پسرانه است، معنی هیبت الله: (عربی) (نشانِ) شکوه و بزرگی خدا.
هَیثَم هَیثَم اسم پسرانه است، معنی هَیثَم: (عربی) 1- جوجهی عقاب؛ 2- جوجهی کرکس؛ 3- (اعلام) 1) هَیثَم بن اَسوَد، ابوالعُریان، مَذحِجی [حدود 100 میلادی] خطیب و شاعر اهل کوفه و از اعیان آن شهر، وی در نزاع میان عبدالله بن زبیر و عبدالملک بن مروان به یاری عبدالملک برخاست و در لشکرکشی مَسلَمة بن عبدالملک به قسطنطنیه نیز همراه وی بود؛ 2) هَیثَم بن سَهل تُستَری [260-152 قمری] مُحدث مُعمَّر؛ 3) هَیثَم بن معاویه خراسانی [156 میلادی] از امرای عصر عباسی که اصل او از مردم خراسان بود و در سال 141 به حکومت طایف و مکّه منصوب شد وی مدت یک سال نیز امارت بصره را داشت.
هیراد هیراد اسم پسرانه است، معنی هیراد: (دساتیر) 1- خود را به مردم تازه روی و خوشحال وانمود کردن؛ 2- بشیر.
هیربد هیربد اسم پسرانه است، معنی هیربد: (اوستایی) 1- آموزگار، معلم؛ 2- شاگرد، آموزنده؛ 3- رئیس آتشکده؛ 4- (در ادیان) پیشوای دینی در دین زرتشتی؛ 5- (اَعلام) نام دانایی پاکدل که کلید دار سراپرده کاووس بود.
هیرش هیرش اسم پسرانه است، معنی هیرش: همتا
هیژا هیژا اسم پسرانه است، معنی هیژا: (کردی، hêžā ) گرامی، شایسته، گران بها.
هیمن هیمن اسم پسرانه است، معنی هیمن: (کردی، hemin ) آرام.
هیوا هیوا اسم پسرانه است، معنی هیوا: (کردی، hiwā ) امید.
.

منبع :