آکاایران: ناجی ناجی اسم پسرانه است، معنی ناجی: (عربی) 1- نجات دهنده، منجی؛ 2- (در قدیم) نجات یابنده و 3- (به مجاز) رستگار.

آکاایران: اسم پسر با ن

نادر نادر اسم پسرانه است، معنی نادر: (عربی) 1- آنچه به ندرت یافت شود، کمیاب؛ آن که در نوع خود بی نظیر باشد، بیهمتا؛ عجیب،  شگفت آور؛ 2-(در حالت قیدی) به ندرت؛ 3- (اَعلام) 1) نادر شاه افشار: شاه ایران [1148-1160 قمری]، بنیانگذار سلسلهی افشار، ملقب به شهاب قلی خان. نیروهای اشغالگر را از ایران بیرون کرد، پادشاه هند را شکست داد و غنیمت زیادی به چنگ آورد. سرانجام به دست سرداران خودش کشته شد؛ 2) نادر نادرپور: [1308-1378 شمسی] شاعر ایرانی، که پس از انقلاب ایران به فرانسه و سپس به آمریکا رفت. از او مجموعه های شعر چشمها و دستها، از آسمان تا ریسمان، گیاه و سنگ، نه آتش، دختر جام، سرمهی خورشید، شام بازپسین، شعر انگور، در ایران و سه مجموعه هم در آمریکا چاپ شده است؛ 3) نادرشاه: شاه افغانستان [1929-1933 میلادی]؛ 4) نادر میرزا: [قرن 13 هجری] آخرین فرمانروای سلسلهی افشار، فرزند شاهرخ میرزای افشار، که در سال 1210 مشهد را تصرف کرد و خود را شاه خواند. در سال 1218 سپاهیان فتحعلی شاه شهر را تسخیر کردند. نادر میرزا در تهران به فرمان فتحعلی شاه کشته شد؛ 5) نادر میرزا: [1242-1303 قمری] نویسنده و مورخ ایرانی، از شاهزادگان قاجار، مؤلف تاریخ و جغرافیای دارالسلطنهی تبریز.
ناصح ناصح اسم پسرانه است، معنی ناصح: (عربی) 1- نصیحت کننده، پند دهنده؛ 2- (در قدیم) دلسوز، خیرخواه.
ناصر ناصر اسم پسرانه است، معنی ناصر: (عربی) 1- (در قدیم) نصرت دهنده، یاری کننده؛ 2- (اَعلام) 1) ناصرخسرو: [394-481 قمری] حکیم، شاعر و نویسندهی ایرانی، متولد قبادیان بلخ. پیشوای اسماعیلیان خراسان، مؤلف سفرنامه، که گزارش سفر هفت سالهی او به سرزمینهای اسلامی است، جامعُ الحکمتین، خوانُ الاخوان، گشایش و رهایش، زادُالمسافرین، وجه دین. 2) ناصر: لقب ابوالعباس احمد، خلیفهی عباسی [575-622 قمری]، معاصر با محمّد خوارزمشاه و چنگیزخان مغول.
ناصرالدین ناصرالدین اسم پسرانه است، معنی ناصرالدین: (عربی) 1- یاری کننده دین؛ 2- (اَعلام) 1) ناصرالدین شاه: شاه ایران [1264-1313 قمری] از سلسلهی قاجار، که در 17 سالگی شاه شد. وزیرش امیرکبیر را پس از سه سال عزل کرد و کشت. استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت. سه بار به اروپا سفر کرد. به دست میرزا رضا کرمانی کشته شد. در زمان او نخستین مؤسسه های آموزش عالی جدید تأسیس شد، تلگراف، تلفن و برق به ایران راه یافت. چاپ و نشر روزنامه و کتاب رواج یافت؛  2) ناصرالدین لقب محمودابن ملکشاه سلجوقی: [485-487 قمری]، ن محمود 3- ، 5) ؛  3) ناصرالدین ابوالمعالی محمّد مشهور به ملک کامل: شاه ایوبی مصر [615-635 قمری] که حملهی صلیبیان را دفع کرد.
ناطق ناطق اسم پسرانه است، معنی ناطق: (عربی) 1- سخنران؛ گوینده، سخن گو؛ دارای توانایی سخن گفتن، گویا؛ 2- (در قدیم) آشکارا، واضح، بیّن؛ 3-(در قدیم) آشکار کننده، بازگو کننده؛ 4- (در ادیان) در نزد شیعهی اسماعیلی، پیامبر اسلام(ص).
نافع نافع اسم پسرانه است، معنی نافع: (عربی) 1- سود رساننده، سودمند، مفید؛ 2- از صفات و نام های خداوند.
نامجو نامجو اسم پسرانه است، معنی نامجو: 1- (به مجاز) نامدار، مشهور؛ 2- (در قدیم) جویای آوازه و شهرت.
نامدار نامدار اسم پسرانه است، معنی نامدار: 1- (به مجاز) دارای آوازه و شهرت بسیار، مشهور، معروف؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) بزرگ، بزرگوار، پهلوان؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) نفیس، قیمتی؛ 4- گزیده، گزین، بسیار خوب.
نامی نامی اسم پسرانه است، معنی نامی: (منسوب به نام)، 1- (به مجاز) مشهور، معروف؛ 2- (در قدیم) محبوب، گرامی؛ 3- (در عربی) (اسم فاعل از نموّ و نَماء) به معنی نمو کننده، بالنده، روینده.
نایب نایب اسم پسرانه است، معنی نایب: (عربی) 1- آن که در غیاب کسی عهده دار مقام و مسئولیت اوست، جانشین، نماینده؛ 2- (در ادیان) در شیعهی دوازده امامی هر یک از علمای دینی که در زمان غیبت حضرت مهدی(ع) ولایت امور مسلمین بر عهدهی اوست؛ 3- عنوان دولتی و دیوانی که در دورهی قاجار، افشاریه، غزنوی و سلجوقی به اشخاص بخاطر نیابت، تصدی شهر یا ولایت و سرپرستی امور داده اند.
نایف نایف اسم پسرانه است، معنی نایف: (عربی) 1- مرتفع؛ 2- (اَعلام) نام یکی از دلیران مردم نجد از بزرگان و رؤسای بادیه نشین.
نَبهان نَبهان اسم پسرانه است، معنی نَبهان: (عربی) 1- آگاه، هوشیار؛ 2- (اعلام) 1) ابن عمرو، پدر قبیله  ای است قبیله  های طی در عرب؛ 2) نام کوهی و جایی در کشور یمن.
نبی نبی اسم پسرانه است، معنی نبی: (عربی) 1- پیغمبر، رسول؛ 2- (به مجاز) حضرت محمّد(ص)؛ 3- (اَعلام) نبی تخلص ملا عبدالنبی فخرالزمانی: [قرن10 هجری] شاعر و نویسندهی ایرانی متخلص به عزتی و نبی، از نوادگان دختری خواجه عبدالله انصاری مدتی در هند سکونت کرد و در آنجا تذکرهی میخانه و نیز ساقینامه ای نوشت. از دیگر آثار اوست: بحرالنوادر و دستورالفصحا.
نبی الله نبی الله اسم پسرانه است، معنی نبی الله: (عربی) 1- رسول خدا؛ 2- (در ادیان) عنوانی برای پیغمران؛ 3- (اَعلام) از القاب پیامبر اسلام(ص).
نبیل نبیل اسم پسرانه است، معنی نبیل: (عربی) 1- هوشیار، زیرک؛ 2- نجیب، بزرگ؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) عالی.
نجات نجات اسم پسرانه است، معنی نجات: (عربی) 1- رهایی از خطر، وضع دشوار یا ناخوشایند؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) رستگاری.
نجم نجم اسم پسرانه است، معنی نجم: (عربی) 1- سوره  ی پنجاه و سوم از قرآن کریم، دارای شصت و دو آیه؛ 2- (در قدیم) ستاره؛ 3- (در قدیم) قِسط.
نجم الدین نجم الدین اسم پسرانه است، معنی نجم الدین: (عربی) 1- ستاره دین؛ 2- آن که در دینداری و آگاهی به اصول و فروع دین چون ستاره ای درخشان و نمایان است؛ 3- (اَعلام) 1) نَجم الدین دایه (= نجم الدین رازی)، ابوبکر عبدالله ابن محمّد رازی: [قرن7 هجری] عارف و شاعر ایرانی، که از ری به آسیای صغیر و سپس به بغداد رفت. از اثرهای اوست: مِرصادُالعباد، عشق و عقل و بَحرالحقایق، در تفسیر قرآن؛ 2) نَجم الدین ایوب (= ملک صالح): سلطان ایوبی مصر، شام و فلسطین [637-647 قمری]، که پس از وی لشکر ممالیک او باعث سقوط دولت ایوبیان و بنیانگذار سلسلهی ممالیک بحری شد؛  3) نَجم الدین کبرا (= احمدابن عمر): [قرن 6 و7 هجری] عارف و صوفی ایرانی، از مردم خوارزم، بنیانگذار طریقت معروف به کُبَرویّه. مرشد و مربی برخی از نامداران (مانند نجم  الدین دایه، بهاءالدین ولد و عطار). مؤلف آدابُ المُریدین، سکینة الصالحین و بسیاری اثرهای دیگر، که غالباً چاپ شده است. در حملهی مهاجمان مغول کشته شد.
نجی الله نجی الله اسم پسرانه است، معنی نجی الله: (عربی) 1- نجات یافته از سوی خدا؛ 2- (اَعلام) لقب حضرت نوح نبی(ع).
نجیب نجیب اسم پسرانه است، معنی نجیب: (عربی) 1- دارای خصلت های برجسته و ممتاز اخلاقی؛ 2- شریف؛ 3- عفیف، پاکدامن؛ 4- با اصل و نسب، اصیل.
نجیب الله نجیب الله اسم پسرانه است، معنی نجیب الله: (عربی) 1- خصلت  های برجسته و ممتاز اخلاقی خداوند؛ 2- شرافت و نجات خداوند؛ 3- (اَعلام) محمد نجیب الله [1947-1996 میلادی] رئیس جمهور افغانستان [1987-1992 میلادی] که با میانجیگری سازمان ملل متحد، برای ایجاد صلح در افغانستان، از سمت خود کناره گرفت. نیروهای طالبان در هنگام اشغال کابل، او را از دفتر سازمان ملل در کابل بیرون کشیده و همراه برادرش کشتند.
نَذیر نَذیر اسم پسرانه است، معنی نَذیر: (عربی) 1- (اَعلام) از القاب پیامبر اسلام(ص) برگرفته از قرآن کریم؛ 2- (در قدیم) ترساننده، بیم دهنده، در مقابلِ بَشیر.
نریمان نریمان اسم پسرانه است، معنی نریمان: (اوستایی) (= نیرم) 1- به معنی نر منش، مرد سرشت و دلیر و پهلوان؛ 2- (در اوستا) (= نیرمانا) به معنی نر منش و مرد سرشت؛ 3- (اَعلام) (در شاهنامه) پهلوان ایرانی پسر گرشاسب و پدر سام.
نصّار نصّار اسم پسرانه است، معنی نصّار: (عربی) بسیار یاری رسان به دیگران.
نصر نصر اسم پسرانه است، معنی نصر: (عربی) 1- یاری، مدد؛ 2- پیروزی، ظفر؛ 3- (اَعلام) 1) سورهی صدو دهم از قرآن کریم دارای سه آیه؛ 2) نام دو تن از امیران سلسلهی سامانی. نصر اول: نخستین امیر سامانی ماوراءالنهر [250-279 قمری]، که از سوی خلیفهی عباسی منصوب شد. برادر امیر اسماعیل سامانی؛ نصر دوم: امیر سامانی [301-331 قمری]، که محمّدابن احمد جیهانی و پس از او ابوالفضل بلعمی را وزیر خود کرد. بر اثر شورش سران سپاه ناچار به استعفا شد؛ 3) نصر ابن سیار لیثی: [46- 131 قمری] والی بلخ و امیر خراسان در زمان بنی امیه.
نصرالدین نصرالدین اسم پسرانه است، معنی نصرالدین: (عربی) 1- موجب پیروزی دین، یاور و مدد کار دین و آئین؛ 2- (اَعلام) نام بسیاری از مشاهیر در تاریخ از جمله ملانصرالدین یا شیخ نصرالدین یا خواجه نصرالدین از مشاهیر ظرفا که در لطیفه گویی بینظیر و گفتارهای وی در این باب ضرب المثل است.
نصرالله نصرالله اسم پسرانه است، معنی نصرالله: (عربی) 1- یاری خداوند؛ 2- (اَعلام) نصرالله منشی: [قرن6 هجری] (= ابوالمعالی نصرالله ابن محمّد ابن عبدالحمید) نویسندهی ایرانی، منشی و وزیر دربار غزنوی و مترجم کلیله و دمنه از عربی به فارسی، معروف به کلیله و دمنه بهرامشاهی.
نصرت الله نصرت الله اسم پسرانه است، معنی نصرت الله: (عربی) 1- یاری و کمک خداوند؛ 2- پیروزی و فتح خداوند.
نصیب نصیب اسم پسرانه است، معنی نصیب: (عربی) 1- سهم کسی از چیزی، بهره، حصه؛ 2- قسمت هرکس از سرنوشت.
نصیر نصیر اسم پسرانه است، معنی نصیر: (عربی) 1- یاری دهنده، یاور؛ 2- از نام ها و صفات خداوند؛ 3- (اَعلام) نصیر اصفهانی: [قرن 12 هجری] پزشک و شاعر ایرانی، معروف به میرزا نصیر حسینی، سرایندهی منظومهی پیر و جوان.
نصیرالدین نصیرالدین اسم پسرانه است، معنی نصیرالدین: (عربی) 1- یاری دهنده و مددکار دین؛ 2- (اَعلام) نصیرالدین طوسی (= خواجه نصیر طوسی): [597-672 قمری] دانشمند ایرانی، وزیر هلاکوخان و بنیانگذار رصدخانهی مراغه. مؤلف اثرهای علمی متعدد در ریاضیات، نجوم، منطق، فلسفه و اخلاق، از جمله: اساسُ الاقتباس، اخلاق ناصری، بیست باب، تحریر اصول اقلیدس، تحریر مَجِسطی، تذکره نصیریه، شکل القطاع.
نظام الدین نظام الدین اسم پسرانه است، معنی نظام الدین: (عربی) 1- نظم آورنده و نظام دهندهی دین؛ 2- موجب آراستگی دین؛ 3- (اَعلام) 1) نظام الدین اعرج (= حسن ابن محمّد): [قرن 7و8 هجری) دانشمند ایرانی، مؤلف شرح تذکرهی طوسی، شرح مجسطی و تفسیر قرآن؛ 2) نظام الدین اولیا (= شیخ محمّد دهلوی): [633-725 قمری] عارف مسلمان هندی، معروف به شاه نظام اولیا، مؤلف راحت القلوب، در ذکر سخنان استادش فریدالدین شکر گنج؛ 3) نظام الدین شامی (= عبدالواسع): [قرن 9 هجری] مورخ ایرانی، از مردم تبریز، مؤلف تاریخ زمان امیر تیمور، معروف به ظفرنامهی شامی و مترجم داستان بلوهر و بوذاسَف، به فارسی؛ 4) نظام الدین محمّد یزدی (= نظام قاری): [قرن 9 هجری]، شاعر ایرانی، سرایندهی دیوان البسه به فارسی.
نُعمان نُعمان اسم پسرانه است، معنی نُعمان: (عربی) 1- (در قدیم) خون، 2- (به مجاز) سرخ؛ 3- (اَعلام) 1) نعمان ابن منذر [602-580 میلادی] دارای کنیه  ی ابوقابوس یا ابوقبیس و مشهور به نعمان سوم، با اینکه مهمترین پادشاه از سلسله  ی لخمی نیست امّا به واسطه  ی آمدن نامش در مدایح و هجاهای شاعران، مشهورترین حاکم در این سلسله است. وی پس از مرگ پدرش بر اثر کوشش  های عدی بن زید از سوی هرمز سامانی به پادشاهی حیره رسید. در اواخر عمر عدی بن زید را به جرم توطئه بر ضد خویش به قتل رساند. خسرو پرویز به تحریک پسر عدی وی را دستگیر و زندانی کرد. وی پس از 15 سال در زندان مرد. همچنین معروف است که خسرو پرویز او را در زیر پای فیلان انداخت و کشت؛ 2) نعمان بن امرؤالقیس [قرن 4 و 5 میلادی] معروف به نعمان سائح و نعمان امور و صاحب خورنق از پادشاهان لخمی؛ گویا در حدود سال 403 میلادی از طرف یزدگرد اول، پادشاه ساسانی، به سلطنت حیره رسیده است. ظاهراَ تربیت بهرام گور به او سپرده شده بود. وی در اواخر عمر از سلطنت کناره گرفته و به سیاحت مشغول شد. نعمان را بانی دو کاخ معروف به نام  های خورنق و سدیر می  دانند؛ 3) نعمان بن بشیر انصاری [2-65 قمری] صحابی، امیر، خطیب و شاعر صدر اسلام؛ نخستین مولود انصار بعد از هجرت پیامبر(ص) و در جنگ صفین از همراهان معاویه بود. در سال 53 هجری قمری، قاضی دمشق سپس والی یمن و پس از آن حاکم کوفه شد که قبل از واقعه کربلا، یزید بن معاویه وی را برکنار و عبدالله بن زیاد را جانشین وی کرد. نعمان پس از آن تا هنگام مرگ یزید، والی حمص بود. بعد از مرگ یزید وی با ابن زبیر بعیت کرد. مردم حمص بر او شوریدند و او فراری سپس کشته شد؛ 4) ابوحنیفه نعمان بن ثابت [80 یا 82-150 قمری] معروف به امام اعظم، یکی از ائمه  ی چهارگانه  ی اهل سنت و مؤسس مذهب حنفی است. برخی او را از طبقه تابعین شمرده  اند. نیای وی ایرانی و از اهل کابل یا طخارستان بوده است. ابوحنیفه در کوفه زاده شد. ابتدا شغل بزازی داشت، سپس به تحصیل روی آورد و در فقه مقام شامخی یافت و مدتی به تدریس فقه پرداخت. به علت گرایش به فرقه زیدیه یا به علل دیگر به زندان افتاد و در زندان درگذشت. اصحاب وی را اهل رأی و قیاس گویند.
نعمت نعمت اسم پسرانه است، معنی نعمت: (عربی) 1- هر چیزی که باعث شادکامی، آسایش زندگی و سعادت انسان می شود؛ 2- (در قدیم) مال، ثروت؛ 3- عطا، بخشش؛ 4- نیکی، خوبی؛ 5- محصول؛ 6- روزی، رزق؛ 7- هدیه، تحفه؛ 8- (در قدیم) (به مجاز) غذا.
نعمت الله نعمت الله اسم پسرانه است، معنی نعمت الله: (عربی) 1- احسان و بخشش خداوند؛ 2- (اَعلام) نعمت الله کرمانی (= شاه نعمت الله ولی): [731-834 قمری] صوفی و شاعر متولد حلب، بنیانگذار سلسلهی درویشان نعمت الهی، مؤلف رساله های متعدد به فارسی و عربی و دیوان شعری که چاپ شده است. او پس از سفرهای فراوان، 25 سال پایان عمرش را در ماهان کرمان گذراند.
نعیم نعیم اسم پسرانه است، معنی نعیم: (عربی) 1- (در قدیم) نعمت؛ 2- پرنعمت (بهشت)؛ 3- نرم، لطیف؛ 4- از نامهای بهشت؛ 5- (اَعلام) نام چندین تن از افراد مشهور در تاریخ از جمله صحابه.
نقی نقی اسم پسرانه است، معنی نقی: (عربی) 1- (در قدیم) پاکیزه، پاک؛ 2- برگزیده؛ 3- (اَعلام) لقب ابوالحسن علی ابن محمّد امام دهم شیعیان(ع).
نقیب نقیب اسم پسرانه است، معنی نقیب: (عربی) 1- مهتر قوم، سالار، سرپرست گروه؛ 2- در دورهی صفوی تا قاجار آن که بر نقالان، معرکه گیران، مداحان و مانند آنها ریاست داشته است؛ 3- در دورهی صفوی معاون یا نایب کلانتر؛ 4- (در قدیم) سرپرست و متصدی امور یک گروه خاص اجتماعی یا حکومتی.
نوّاب نوّاب اسم پسرانه است، معنی نوّاب: (عربی) 1- (در قدیم) در دورهی صفوی و قاجار عنوانی که به شاهزادگان و گاه به شاهان داده میشد؛ 2- (اَعلام) نواب صفوی (= سید مجتبی): [1334 شمسی] روحانی و فعال سیاسی مسلمان ایرانی، رهبر جمعیت فدائیان اسلام. در سال 1334 همراه با چند تن از یارانش دستگیر و اعدام شد.
نوبخت نوبخت اسم پسرانه است، معنی نوبخت: 1- (= جوان بخت) 2- (اَعلام) 1) از نام های دوران ساسانی؛ 2) نوبخت اهوازی نام ستاره شناس و مهندس نامور ایرانی در دربار منصور خلیفهی عباسی، که در طراحی و نظارت بر ساختمان شهر بغداد شرکت داشت. او دو کتاب ریاضی را از زمان پهلوی به عربی برگردانید.
نوح نوح اسم پسرانه است، معنی نوح: (عربی) 1- (در عبری) به معنی راحت است؛ 2- (اَعلام) 1) سورهی هفتاد و یکم از قرآن کریم دارای بیست و نه آیه؛ 2) از پیامبران مذکور در عهد عتیق و قرآن، که بنا بر روایات چون مردم آموزشهای او را نپذیرفتند، خداوند به او فرمان داد برای خود کشتی بسازد و پیروانش را همراه با یک جفت از هر جانوری در آن جای دهد. آنگاه توفانی فرستاد که همهی روی زمین را آب فرا گرفت، نوح و همراهانش پس از فروکش کردن توفان به روی زمین فرود آمدند؛ 3) نوح: نام دو تن از امیران سامانی. نوح اول: امیر سامانی [331-343 قمری]؛ نوح دوم: امیر سامانی [366-387 قمری]، که در 13 سالگی بر تخت نشست و تمام دوران او به جنگ با یاغیان گذشت.
نوذر نوذر اسم پسرانه است، معنی نوذر: (اَعلام) (در شاهنامه) نام پسر منوچهر یکی از پادشاهان کیانی که پس از او به سلطنت رسید و به دست افراسیاب گرفتار شد و با بیشتر سران لشکر کشته شد.
نورالدین نورالدین اسم پسرانه است، معنی نورالدین: (عربی)، 1- نورِ دین؛ 2- (اَعلام) 1) نورالدین (= محمّدابن حسن) رییس اسماعیلیان الموت [561-607 قمری] که قاتلان پدر را کشت و کار او را دنبال کرد. به دست مخالفانش مسموم شد؛ 2) نورالدین ارسلانشاه: نام دو تن از اتابکان موصل. نورالدین ارسلانشاه اول: اتابک موصل [590-607 قمری] و از امرای آل زنگی، پدر عزّالدین مسعود دوم. نورالدین ارسلانشاه دوم : اتابک موصل [616-617 قمری] و از امرای آل زنگی، پسر و جانشین عزّالدین مسعود دوم؛ 3) نورالدین اسماعیل (= ملک صالح): اتابک شام و از امرای آل زنگی [569-577 قمری]، پسر نورالدین محمود زنگی، که صلاح الدین ایوبی او را از دمشق راند؛ 4) نورالدین محمود زنگی: [511-569 قمری] از امرای آل زنگی، پسر عمادالدین زنگی، بنیانگذار سلسلهی اتابکان شام، که مدتی حاکم حلب، حمص، حماة ، دمشق و بعلبک بود.
نورالله نورالله اسم پسرانه است، معنی نورالله: (عربی) نور الهی، نور خدا.
نوری نوری اسم پسرانه است، معنی نوری: (عربی ـ فارسی) (نور + ی (پسوند نسبت))، 1- منسوب به نور، مربوط به نور؛ 2- روشن و درخشان؛ 3- (در گیاهی) نوعی زردآلوی درشت و کشیده به رنگ زرد؛ 4-(در قدیم) نوعی طوطی.
نوژن نوژن اسم پسرانه است، معنی نوژن: (در قدیم) نوعی کاج، صنوبر.
نوشاد نوشاد اسم پسرانه است، معنی نوشاد: 1- (به مجاز) جوان نورستهی شاداب؛ (اَعلام) نام شهر یا موضعی که خوبرویان در آن بسیار بوده اند.
نوید نوید اسم پسرانه است، معنی نوید: 1- خبر خوش، مژده؛ وعدهی نیک و خوش، سخن امیدوار کننده؛ 2- (در قدیم) وعدهی دعوت به مهمانی، مقابلِ خرام.
نویدرضا نویدرضا اسم پسرانه است، معنی نویدرضا: (فارسی ـ عربی) از نام های مرکب، م نوید و رضا.
نوین نوین اسم پسرانه است، معنی نوین: دارای حالت یا کیفیت نو، جدید.
نهاد نهاد اسم پسرانه است، معنی نهاد: 1- سرشت، طبیعت؛ 2- ضمیر، دل؛ 3- بنیاد، اساس؛ 4-(در قدیم) روش، طریقه؛ 5- آئین، آداب، قاعده؛ 6- مقام، جایگاه.
نیتا نیتا اسم پسرانه است، معنی نیتا: [نی = نه (به صورت شبه جمله) (در قدیم) نیست، نبود + تا = لنگه، مثل، مانند]، بیمانند، بی نظیر، بیتا، یگانه.
نیرومند نیرومند اسم پسرانه است، معنی نیرومند: دارای نیرو، قوی.
نیک روز نیک روز اسم پسرانه است، معنی نیک روز: (در قدیم) (به مجاز) خوشبخت، سعادتمند.
نیکان نیکان اسم پسرانه است، معنی نیکان: (نیک + ان (پسوند نسبت، علامت جمع))، منسوب به نیک، ن نیک؛ 2- نیکها (اشخاص نیک).
نیکزاد نیکزاد اسم پسرانه است، معنی نیکزاد: پاک نژاد، پاک سرشت، پاک گوهر.
نیکنام نیکنام اسم پسرانه است، معنی نیکنام: دارای آبرو و اعتبار اجتماعی، خوشنام.
نیما نیما اسم پسرانه است، معنی نیما: 1- نام کوهی است حوالی نور؛ 2- (اَعلام) 1) نام یکی از اسپهبدان تبرستان؛ 2) تخلص شعری علی اسفندیاری (نیما یوشیج) [1274-1338 شمسی] شاعر ایرانی و بنیانگذار شعر نو فارسی. دیوان شعر، مقاله ها و یادداشتها و نامه هایش چاپ شده است.
.

منبع :